ســــــــنــــــــگـان_

ســــــــنــــــــگـان_

با قدسیان آسمان من هر شبی یاهو زنم صوفی گر از لا دم زند من دم ز الا هو زنم

جعفر بن محمد بن عمر، مشهور به #ابومعشر_بلخی (272 هجری) منجم و ریاضی دان و فیلسوف

786
Mon 20 Mar 2023، 4:52 PM
درحال بارگذاری..

#دانشمندان_تمدن_اسلامی


جعفر بن محمد بن عمر، مشهور به #ابومعشر_بلخی (272 هجری) منجم و ریاضی دان و فیلسوف


وی اصالتا اهل #بلخ واقع در خراسان قدیم بود و مدتی در بغداد اقامت داشت.او در شهر «واسط» وفات نمود.

وی شاگرد فیلسوف عرب، یعقوب بن اسحاق کندی (م 260 ق) بود.ابومعشر در زمانه خویش مشهورترین ستاره‌شناس جهان اسلام بوده‌است.

وی در دوران خلافت المعتز بالله خلیفه عباسی تا معتمد عباسی رئیس منجمان بغداد بوده‌است. در آثار غربی بیش از هر اخترشناس دیگری از او نام برده شده‌است.

صاعد آندلسی او را داناترین مردم به احوال ایرانیان و اخبار دیگر اقوام میداند و از او چنان نام می برد که گویی سخن وی در هر باب و از جمله در باب دانش های اقوام و دانشمندان ،آنان رویدادهای مهم جهان، تاریخ ملت ها ،بنای اهرام مصر و پیشگویی طوفان عصر نوح، و حتی در باب ارزش کار مترجمان کتابهای یونانی حجتی قاطع است.

برهان فلسفی ابومعشر ارسطویی و همراه با عناصر نوافلاطونی بوده و در اینباره از نوشته های منسوب به هرمس و آگاثودمون پیشوایان ،حرانی سود برده است.

وی برای جهان هستی ۳ سطح میشناسد ، فلک الهی، نور اثیری فلك آسمانی و هیولانی جزء زیر قمر. ابومعشر به پیروی از حرانیان کوشید وجود رابطه میان افلاک آسمانی و جهان متغیر زیر فلك قمر را به اثبات رساند و برای پیوند میان افلاک آسمانی و جزء زیر فلك قمر از لحاظ احکام نجومی پایه علمی بسازد.

به گفته ابومعشر اجسام زمینی میتوانند به وسیلهٔ و اجرام فلکی به حرکت درآیند و دچار دگرگونی و استحاله کون و فساد شوند و همچنین اجرام فلکی نیز نیروی آن را دارند که بر اجسام خاص زمینی اثر بگذارند.

وی بر پایۀ این دیدگاه معتقد بود که همهٔ معارف منشأ الهی دارد و نشانه های وحی خداوندی در هر علم
به چشم میخورد.

ابومعشر دريافت که براي فهميدن براهين فلسفي، آموختن " رياضيات" ضروري است.

از آن پس تمام نيروي خود را صرف آن کرد که حقانيت فلسفي و تاريخي ارکان نجوم را بيان مي کند و در اين تلاش از همه سنت هاي فکري که وي تقريباً وارث منحصر به فرد آنها بود مدد گرفت.

شهرت ابومعشر به علم احکام نجوم هم در ميان معاصران و هم پس از وي، بسيار عظيم بوده است.

برهان فلسفي ابومعشر بر صحت و اعتبار احکام نجوم محتملاً به کامل ترين صورت در کتاب " اثبات علم النجوم" او که اکنون در دست نيست، آمده است.

آثار او :
الابراج و الطوالع و فوائد شتی فی دانش الحساب
بغیه الطالب فی معرفه الضمیر المطلوب و الطالب و المغلوب و الغالب
المدخل الکبیر فی علم احکام النجوم
الموالید الصغیر
کتاب الالوف

✍مروان پاشا


نوشته بعدی🌼نوشته قبلی

#مد و #سبک #1001_اختراع_مسلمانان_در_جهان_ما

786
Fri 17 Mar 2023، 5:58 PM
درحال بارگذاری..

⚙#تاریخ_و_تمدن_طلایی_اسلام


مُدها می آیند و میروند اما سبکهایی جاودانه و دور از دستبرد زمان همواره پایه و اساس سلیقه و پسند مردم را میسازند، پس تعجبی ندارد اگر بفهمیم که بسیاری از ایده ها و سبکهای لباس و پوشش اروپایی ۱۲۰۰ سال پیش وارد این قاره شده اند؛ زمانی که اسپانیا (آندلس) بخشی از جهان اسلام بوده است.

#ابونافع_زریاب، موسیقیدان و معلم اخلاق یک پیشرو مد و اسطوره سبک آفرینی در قرن سوم هجری در شهر قرطبه (کوردوبا) اسپانیا بود.

او با خود مد و سبکهای تازه می آورد. در روزگار او #بغداد، پاریس یا نیویورک زمانه بود. به این ترتیب شما میتوانید سرازیر شدن ایده های نوآورانه را از بغداد به قرطبه ببینید. او با خود خمیر دندان افشانه بدن (ضدبو) و موی کوتاه را آورد... مسئله این است که در آن زمان در قرطبه در خیابانها چراغ های روشنایی، تصفیه خانه، فاضلاب و نهرهای جاری وجود داشت.این مطلبی است که «جیسون وبستر» در گفت و گوی اخیرش با برنامۀ تاریخ اسلامی اروپا درباره زریاب بیان کرده است.

شهر بغداد در عراق مرکز بزرگ فرهنگی و روشن فکری در جهان اسلام بود #زریاب همچنین از این شهر ظروف غذاخوری و وسایل سفره، مدهای جدید پوشاک و حتی بازی های شطرنج و چوگان را به ارمغان آورد. او به عنوان مردی خوش سلیقه که همواره بهترین انتخابها را داشت معروف بود و نامش برازندگی و آراستگی را در ذهنها تداعی می کرد. در حالی که زریاب دربار خلفا را به شیوه های ظریف و پیشرفته اما مجلل و پرهزینه می آراست، مردم متوسط و معمولی قرطبه مدل جدید موهایش را که کوتاه بود، تقلید می کردند و از مبلمان چرمی که او به اسپانیا آورده بود، بسیار خوششان می آمد.

هنری تریس تاریخ نگار فرانسوی ۱۲۰۰ سال بعد از زریاب می گوید:

"او (زریاب) لباسهای زمستانی و تابستانی را معرفی کرد و زمان دقیقی را که هر مد لباس میبایست پوشیده شود مطرح نمود.او همچنین لباسهای نیم فصل را برای فاصله میان فصول ارائه داد و لباسهای شیک و گران قیمت شرقی را در اسپانیا به مردم آن کشور معرفی کرد. "به این ترتیب، تحت نفوذ و سیطره زریاب صنعت مد با تولید پارچه های راه راه رنگی و لایه هایی از پارچه های روشن و نازک شکل گرفت. امروزه هنوز هم از این نوع پارچه ها در مراکش یافت میشود.

موفقیتهای زریاب برای او و نسلهای بعد از وی اعتبار و احترام آورد و این اعتبار تا امروز هم ادامه یافته است. در سراسر جهان اسلام حتی یک کشور هم یافت نمیشود که در آن ،خیابان هتل مجتمع فرهنگی یا کافه ای به نام زریاب وجود نداشته باشد. در جهان غرب نیز هنوز اندیشمندان و موسیقی دانان به این مرد بزرگ احترام میگذارند.

حضور او در جنوب اسپانیا با بعضی حرکت ها و پیشرفت های اجتماعی مصادف شد؛ حرکت هایی که جهان اسلام را تکان دادند اما بدون شک حضور او به تنهایی نمیتواند عامل بروز تحولات کلی ای باشد که در جوامع اسلامی به وجود آمد. به هر حال، زریاب چهره ای افسانه ای است که نامش با این تحولات همراه شده است.

مسلمانان به ویژه در ،اندلس سبک زندگی پیشرفته داشتند که بر اساس تغییر فصل بود. انتخاب غذاهای ویژه، پوشیدن انواع خاصی از لباسها و کاربرد مواد متفاوت در فصول مختلف در تأمین آسایش و سلامت و رفاه مردم بسیار مؤثر بود، لباسهای زمستانی اساساً از پارچه های پنبه ای گرم یا پشم در رنگهای تیره و لباسهای تابستانی از پارچه های سبک نخی کتانی و ابریشمی تهیه میشدند مواد اولیه این پارچه ها در کارگاههای محلی رنگرزی به رنگهای روشن و درخشان در می آمدند.

مسلمانان اندلسی همچنین وارثان شماری از صنایع وابسته به چوب بلوط بودند که رومیها آنها را بنیان گذاری کرده بودند. این صنایع شامل ساخت کفشهایی با کف چوب پنبه ای بود. آنها با هر چه بهتر کردن روشهای تولید این گونه کفشها و تنوع بخشیدن به آنها توانستند در کشور بازاری گسترده برای این کفشها پیدا کنند و آنها را به عنوان مهمترین محصول عمده صادراتی به مناطق دیگر بفرستند. کفش ها «قورق» نامیده می شدند که آن «اقرق» است.جمع این واژه سپس به شکل «الکرقو» در آمد و به کاستیلین ها برگشت.

صنعتگری که این کالا را میساخت فراق نامیده میشد. ابن عربی از یک نفر قراق با نام عبدالله یاد میکند که یک صوفی سازنده صندل از مردم اشبیلیه بوده است. صنعتگران صاحب این حرفه در اقامتگاههایی به نام «قراقین» زندگی میکردند که اکنون کاراکویین نام دارد و در غرناطه است


مادرید نیز یک منطقه تولید بلوط داشت و هنوز هم دارد، دو نویسنده مسلمان سده های ،میانه به نامهای «سقطی» و ابن عبدون چگونگی ساخت کفشهای کف چوب پنبه ای را به طور کامل توضیح دادهاند؛ از جمله اینکه چرمی که به پشت آنها دوخته میشود نباید کم و کوتاه باشد. دیگر اینکه چرم باید به چرم دوخته شود و هیچ لایه ای در میان آن دو قرار نگیرد ،همچنین بعضی از سازندگان کفش برای اینکه پاشنه را بلندتر کنند در زیر آن شن و ماسه می ریزند ،این کار باعث میشود که پس از پوشیدن کفش پاشنه آن به سرعت بشکند.

شیوه ها و روشهای پیچیده تر و پیشرفته تر تولید کفش را مسیحی ها پس از فتح اندلس از مسلمانان آموختند یا تقلید کردند.

پس دفعه بعد که در حال خرید آخرین مدل کفش در فروشگاه های شیک و مجلل هستید، پاشنه کفشهای هزار سال پیش را به یاد بیاورید وقتی دارید یک شلوار یا بلوز سبک تابستانی را امتحان میکنید زریاب این توکای سیاه را از یک فاصلهٔ زمانی ۱۲۰۰ ساله به خاطر بیاورید؛ زیرا تنها با وجود او ایده تولید این کفشها و لباسها از شرق به غرب پرواز کرده است.

✍:مروان پاشا

📚منبع:
۱۰۰۱ اختراع مسلمانان در جهان ما ، سلیم الحسنی


نوشته بعدی🌼نوشته قبلی

شیخ رکن‌الدین ابوالمکارم علاءالدوله احمد بن محمد بن احمد بیابانکی سمنانی

786
Thu 16 Mar 2023، 8:25 PM
درحال بارگذاری..

شیخ رکن‌الدین ابوالمکارم علاءالدوله احمد بن محمد بن احمد بیابانکی سمنانی (۶۵۹–۷۳۶ ق) معروف به شیخ علاءالدّوله از مشایخ بزرگ تصوّف و دانایان نامور ایران است.


زادهٔذی‌الحجه ۶۵۹ ق.
بیابانک، سمنان
درگذشت۲۲ رجب ۷۳۶ (۷۷ سالگی)
برج احرار، صوفی‌آباد
مدفنبرج احرار
ملیتایرانی ایران
پیشهامور دیوانی ایلخانان
عنوانشاه
دیناسلام
منصبقطب هفدهم سلسله ذهبیه
والدین

شرف‌الدین محمد،
خواهر رکن‌الدین صاین


زندگی

علاءالدوله سمنانی در خانواده ملوک سمنان دیده به جهان گشود.[۲] پس از گذراندن دوره مکتب در پانزده سالگی به خدمت سلطان ارغون درآمد.[۲] وی در زمان اباقا و ارغون‌شاه ایلخانی به مدت ده سال دارای مشاغل دیوانی و سیاسی مهم بود تا اینکه در یکی از جنگها که او نیز همراه سلطان بود، جذبه‌ای دریافت کرد.[۲] به گفته علاءالدوله حجاب از پیش چشمانش برداشته شد و آخرت را مشاهده کرد. بعد از آن واقعه، با اینکه دیگر رغبتی به ملازمت سلطان نداشت از صحبت وی صرف نظر نکرد اما به قضای فرائض فوت شده، قرائت قران و مجاهده با نفس روی آورد و از ملاهی و مناهی دستگاه سلطان توبه کرد.[۳] بیش از دو سال در کسوت دیوانیان به ریاضت و عبادت پرداخت و بالاخره پس از ابتلا به بیماری که ناشی از کم خورد و خوابی او بود از سلطان اجازه گرفت و به سمنان رفت.

علاءالدوله پس از جستجو در احوال و آراء گروه‌ها و فرقه‌های مختلف، گمشده خود را در سیر و سلوک اهل طریقت یافت و بنای سلوک خویش را بر وفق کتاب قوت القلوب مکی نهاد. در آغاز ورود به طریقت به ادای حقوقی که بر گردن داشت، همت گماشت غلامان و کنیزان را آزاد کرد، به عمارت خانقاه سکاکیه منسوب به شیخ حسن سکاکی پرداخت و چند خانقاه دیگر نیز وقف کرد.[۴]

در محرم ۶۸۶ ق یکی از مریدان نورالدین عبدالرحمان اسفراینی، علاءالدوله را به سوی پیر خود راهنمایی کرد.[۵] علاءالدوله به قصد دیدار شیخ عبدالرحمن عازم بغداد شد و در مسیر بغداد در نزدیکی همدان، سلطان ارغون وی را احضار کرد تا به شغل دیوانی بازگرداند اما علاءالدوله چنان در شوق طریقت مستغرق بود که بعد از مناظرهای طولانی سلطان دریافت که قادر به بازگرداندن وی نیست اما باز مانع رفتن او به بغداد شد.[۶] علاءالدوله سمنانی شرح احوال خود را به گوش شیخ نورالدین عبدالرحمان رساند و شیخ برای او خرقه‌ای فرستاد و اجازه خلوت داد. البته در سال ۶۸۷ق علاءالدوله در ۲۸ سالگی پنهان از ارغون و شحنگان وی روانه بغداد شد و با نورالدین عبدالرحمان اسفراینی ملاقات کرد.[۷] بعد از این ملاقات و تلقین ذکر، علاءالدوله به اشارت پیر خود به زیارت کعبه شتافت و بعد از اذن وی در سمنان به ارشاد مریدان مشغول شد.[۸] سلوک و صحبت با شیخ عبدالرحمن اسفراینی از روندهای مهم در زندگی روحانی علاءالدوله بود. شیخ علاءالدوله سمنانی در تصوف معتقد به میانه‌روی بود و در زمینه اجرای دستورهای دین اسلام و سازگاری باورها با اصول دین سخت‌گیر بود. علاءالدوله مردی ثروتمند بود و چندین بار نیز سفر حج را انجام داد. گسستن کامل او از خدمات درباری در سال ۷۰۵ ق؛ و با اجازهٔ الجایتوخان (۷۱۶–۷۰۳ ق) صورت گرفت. پس از سال ۷۲۰، علاءالدوله در خانقاه سکاکیه معتکف شد.

خواجوی کرمانی از ارادتمندان او بود و گردآوری دیوان اشعار علاءالدوله سمنانی را نیز به وی نسبت داده‌اند.


مخالفت با شیخ اکبر حضرت ابن عربی رحمه الله علیه

علاءالدوله در میان عرفای دوره خود اهمیت زیادی دارد زیرا وی از جمله کسانی است که سخت کوشید در برابر رواج و اشاعه سنت دوم عرفانی و مکتب ابن عربی ایستادگی کند و از میزان نفوذ و رونق آن بکاهد و زمینه را برای ترویج سنت اول عرفانی و بازگرداندن رونق و نفوذ گسترده آن فراهم کند. بدین جهت بر فتوحات مکیه و فصوص الحکم حاشیه‌ای نوشت و در ضمن آن با بعضی از آراء ابن عربی مخالفت کرد و بر وی خرده گرفت. وی در این کار چندان مصمم بود که در مکاتباتی به دفاع از آراء خود و رد و انکار دیدگاه‌های محیی الدین پرداخت. گرچه علاءالدوله نتوانست در برابر نفوذ روزافزون سنت دوم پایداری کند و حتی خود خواسته یا ناخواسته بعضی از مبانی و شیوه‌های این سنت را پذیرفت اما موفق شد برای مدتی در حوزه‌ای از قلمرو عرفان اسلامی حرکت سنت دوم را کند سازد.

اما بنا بر روایتی نظر علاء‌الدوله بعدها نسبت به مبانی عرفان ابن عربی تغییر کرد و وصیت کرد که هر کجا در آثارش نسبت به ابن عربی به زشتی نام برده پاک شود و در جواب مریدی که از سرنوشت ابن عربی سوال کرده بود او را از اهل حق دانسته بود.


درگذشت

۶آخرین سال‌های عمر علاءالدوله در صوفی‌آباد سمنان، در محلی با بنایی موسوم به «برج احرار» و در خانقاهی که خود او بنا کرده بود، سپری شد و در همان‌جا تا هنگام وفات به تألیف کتب و ارشاد مریدان و سرودن اشعار می‌گذراند و در خلال این سنین یکبار در سال ۷۳۲ به سفر حج رفت و این آخرین زیارت او از خانه خدا بود.[۱۰] علاءالدوله سمنانی در ۲۲ رجب ۷۳۶ ق در ۷۷ سالگی درگذشت و بیرون خانقاه صوفی آباد در محل حظیره شیخ جمال الدین عبدالوهاب بارسینی به خاک سپرده شد.[۱۱] امروزه بنای آرامگاه شیخ علاءالدوله سمنانی در روستای صوفی آباد از روستاهای شهرستان سرخه در استان سمنان قرار دارد.

مقبره شیخ علاءالدّوله سمنانی واقع در روستای صوفی آباد سمنان ، در آغاز بنایی رفیع و با عظمت بود که به دستور عمادالدّین جمال الدّین عبدالوهاب، وزیر سلطان محمّد خدا بنده از خشت خام ساخته شد . سپس خانقاهی برآن افزود و در آن جا به ریاضت پرداخت و پس از مرگ در آن جا به خاک سپرده شد. آرامگاه عارف مشهور قرن هشتم هجری قمری از بناهای دوران مغول با بنای خشتی است.


نوشته بعدی🌼نوشته قبلى

تذکرة الاولياء ذکر امام صادق علیه السلام

786
Thu 16 Mar 2023، 2:44 AM
درحال بارگذاری..

هر آن معصيت
كه اول آن ترس بود و آخر آن عذر،
بنده را به حق رساند.

هر آن طاعت كه اول آن امن بود
و آخر آن عُجب،
بنده را از حق تعالی دور گرداند.

مطيع با عجب عاصی است
و عاصی با عذر، مطيع.

#تذکرة_الاولیاء
ذکر #ابن_محمد_امام_صادق(ع)


نوشته بعدى🌼نوشته قبلی

نواختن مجنون آن سگ را که مقیم کوی لیلی بود مولانا محمدبهزاد فقهی دامت برکاتهم عالیه

786
Thu 16 Mar 2023، 2:36 AM
درحال بارگذاری..

سلسله کلاسهای تشریح مثنوی معنوی

سخنران: استاد ابوفؤاد بهزاد فقهی

مکان: شهرستان تایباد - مسجد مولانا ابوبکر تایبادی
تاریخ: 1401/12/01

دانلود: با لینک مستقیم

موضوع: نواختن مجنون آن سگ را که مقیم کوی لیلی بود
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم »
بخش ۱۷


نوشته بعدی🌼نوشته قبلی

درمان گیاهی دیسک کمر را با این ۸ روش ایده آل تجربه کنید  

786
Wed 15 Mar 2023، 5:50 PM
درحال بارگذاری..

دیسک کمر دلایل متفاوتی دارد و شدت آن هم در افراد ممکن است متفاوت باشد.

روشهای مختلفی برای درمان آن وجود دارد. یکی از مهمترین درمانها جراحی است. اما در بعضی موارد داروهایی برای تسکین درد ناحیه کمر تجویز می شود. علاوه بر داروهای شیمیایی می توانید از درمان گیاهی دیسک کمر بهره ببرید.


به گزارش بهداشت نیوز، در ستون فقرات هر انسانی ۲۶ مهره وجود دارد که به واسطه صفحاتی به نام دیسک از هم جدا شده اند.

ممکن است در اثر عواملی این دیسکها از جای خود حرکت کرده و بیرون بزنند و به نخاع فشار بیاورند در این صورت مشکلاتی از جمله ضعف حرکتی و درد شدید به همراه دارند. در کنار روش جراحی و یا دارویی روشهایی طبیعی برای تسکین درد دیسک کمر وجود دارد که در این مطلب به درمان گیاهی دیسک کمر می پردازیم.


همانطور که گفته شد علاوه بر داروهای شیمیایی می توانید از روشهای طبیعی هم برای درمان دیسک استفاده کنید. در ادامه با چند نمونه از این درمانهای طبیعی دیسک کمر آشنا می شوید.


درمان درد دیسک کمر با:

بابونه گاوی
یکی از دمنوش های مفید برای تسکین دردهای کمر بویژه دیسک, دمنوش بابونه گاوی است. از این دمنوش برای درمان درد معده و دندان درد استفاه می شود.

مصرف بابونه گاوی برای زنان باردار ممنوع است. همچنین مصرف بی رویه آن ممکن است باعث بروز تبخال در دهان شود.


سیاه دانه
خوردن روزانه سیاه دانه برای سلامتی بسیار مفید است.

همچنین می توانید از پودر و جوشانده آن برای درمان استفاده کرد.

درمان گیاهی دیسک کمر با سیاه دانه یکی از موثرترین روشهاست. در این روش می توانید پودر یا جوشانده آن را با مقداری عسل مخلوط کرده و در مدت ۲ ماه از آن استفاده کنید.


رزماری
برای درمان دیسک کمر با داروهای گیاهی رزماری را فراموش نکنید. گیاه رزماری یکی از اصلی ترین مواد سازنده انواع پمادهای ضد درد است. از این پماد می توانید بر روی محل درد مالیده و ماساژ دهید. همچنین دم کرده گیاه رزماری را می توانید به عنوان یک دمنوش مفید میل کرده و از خواص آن بهره ببرید.


زنجبیل
یکی دیگر از خوراکی های مفید برای درمان دیسک کمر زنجبیل است, می توانید جوشانده ریشه گیاه زنجبیل را در طی روز میل کنید, این نوشیدنی برای تسکین درد کمر مفید می باشد. همچنین روغن گیاه زنجبیل را می توانید از عطاری تهیه و با مقداری روغن بادام مخلوط کرده و نواحی که درد دارد را با آن ماساژ دهید.


ترب سیاه
یکی از خوراکی های طبیعی و موثر در درمان گیاهی دیسک کمر, ترب سیاه است. مصرف ترب در وعده های غذایی بسیار توصیه می شود. افرادی که دیسک کمر دارند, می توانند ترب سیاه را رنده کرده و آب آن را میل کنند و با تفاله های آن, نواحی از کمر که درد دارد را ماساژ دهند.


خرما

به افرادی که ناراحتی های کمر دارند توصیه می شود که از خرما در وعده های غذایی روزانه بویژه صبحانه استفاده کنند. همچنین می توانند از خرما برای مصرف موضعی بهره گیرند برای اینکار کافیست که چند عدد خرمای بدون هسته را با چند قطره روغن کنجد, زنجبیل و مقدار خیلی کمی دنبه مخلوط کرده و به صورت خمیر در آورد. این خمیر را به نواحی از کمر که درد دارد بسته و تا چند ساعت بماند.

زرد چوبه
یکی از خواص بی نظیر زرد چوبه, خاصیت ضد التهابی آن است. دمنوش زردچوبه برای رفع خستگی و تسکین دردهای سیاتیک و کمر توصیه می شود. گفتنی است که طعم دمنوش زردچوبه برای خیلی از افراد ممکن است ناخوشایند باشد, و همچنین مصرف بی رویه آن ممکن است مشکلات و عوارضی را در پی داشته باشد. بنابراین توصیه می شود که روزانه یک مرتبه از این دمنوش استفاده کنید.


سیر
سیر علاوه بر خواص ضدعفونی کنندگی که دارد به عنوان یک ضد درد قوی هم شناخته می شود. مصرف سیر به جلوگیری از دیسک کمر کمک کرده و درد ناشی از آن را نیز درمان می کند. می توانید از سیر پخته, مغز گردو و چند عدد انجیر یک معجون خوشمزه تهیه کرده و به صورت روزانه میل کنید.


نوشته بعدی🌼نوشته قبلی

احادیث مربوط به بیماری از کتاب صحیح بخاری شریف

786
Wed 15 Mar 2023، 2:54 AM
درحال بارگذاری..

آنچه دربارۀ كفارۀ گناهان بيمار، آمده است

1926- «عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ وَأَبِي هُرَيْرَةَ رَضي اللَّه عنهما عَنِ النَّبِيِّ ﷺ قَالَ: «مَا يُصِيبُ الْمُسْلِمَ مِنْ نَصَبٍ وَلا وَصَبٍ، وَلا هَمٍّ وَلا حُزْنٍ، وَلا أَذًى وَلا غَمٍّ، حَتَّى الشَّوْكَةِ يُشَاكُهَا، إِلاَّ كَفَّرَ اللَّهُ بِهَا مِنْ خَطَايَاهُ»». (بخارى: 5642)

ترجمه: «ابوسعید خدری و ابو هریره رَضي اللَّه عنهما می‌گویند: نبی اكرم ﷺ فرمود: «مسلمان, دچار هیچگونه خستگی, بیماری، نگرانی، ناراحتی، گرفتاری و غمی نمی‌شود مگر اینكه خداوند به وسیله آنها، گناهانش را می‌بخشد. حتی خاری كه به پایش می‌خلد» (باعث كفاره گناهانش می‌شود)».



1927- «عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ : «مَثَلُ الْمُؤْمِنِ كَمَثَلِ الْخَامَةِ مِنَ الزَّرْعِ، مِنْ حَيْثُ أَتَتْهَا الرِّيحُ كَفَأَتْهَا، فَإِذَا اعْتَدَلَتْ، تَكَفَّأُ بِالْبَلاءِ، وَالْفَاجِرُ كَالأَرْزَةِ، صَمَّاءَ مُعْتَدِلَةً، حَتَّى يَقْصِمَهَا اللَّهُ إِذَا شَاءَ»». (بخارى: 5644)

ترجمه: «ابوهریره رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُ می‌گوید: رسول الله ﷺ فرمود: «مثال مؤمن, مانند ساقه گیاهی است كه از هر طرف, بادی به سراغ‌اش می‌آید و او را كج می‌كند. و هنگامی كه باد، آرام می‌گیرد، راست می‌شود. (همیشه در بلا و مصیبت بسر می‌برد و این مصیبت‌ها باعث كفاره گناهان‌اش می‌گردند). اما فرد فاجر، مانند درخت كاج، سخت و استوار است تا اینكه مرگ‌اش فرا می‌رسد و خداوند او را نابود می‌گرداند». (یعنی كمتر دچار گرفتاری می‌شود)».



1928- «وَعَنْهُ رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ : «مَنْ يُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَيْرًا، يُصِبْ مِنْهُ»». (بخارى: 5645)

ترجمه: «همچنین ابوهریره رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُ می‌گوید: رسول الله ﷺ فرمود: «به هركس كه خداوند اراده خیر داشته باشد, او را گرفتار بلا می‌سازد»».

شدت بيماري

1929- «عَنْ عَائشَةَ رَضي اللَّه عنها قَالَتْ: مَا رَأَيْتُ أَحَدًا أَشَدَّ عَلَيْهِ الْوَجَعُ مِنْ رسول الله ﷺ ». (بخارى: 5646)

ترجمه: «عایشه رَضي اللَّه عنها می‌گوید: «كسی را ندیدم كه بیماری‌اش از بیماری رسول الله ﷺ شدیدتر باشد»».



1930- «عَنْ عبدالله رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُ قَالَ: أَتَيْتُ النَّبِيَّ ﷺ فِي مَرَضِهِ وَهُوَ يُوعَكُ وَعْكًا شَدِيدًا، وَقُلْتُ: إِنَّكَ لَتُوعَكُ وَعْكًا شَدِيدًا، قُلْتُ: إِنَّ ذَاكَ بِأَنَّ لَكَ أَجْرَيْنِ؟ قَالَ: «أَجَلْ، مَا مِنْ مُسْلِمٍ يُصِيبُهُ أَذًى إِلاَّ حَاتَّ اللَّهُ عَنْهُ خَطَايَاهُ، كَمَا تَحَاتُّ وَرَقُ الشَّجَرِ»». (بخارى: 5647)

ترجمه: «عبدالله بن مسعود رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُ می‌گوید: «در دوران بیماری نبی اكرم ﷺ در حالی كه به شدت, تب بود، نزد ایشان رفتم و گفتم: شما به شدت، تب می‌شوید. شاید به این خاطر است كه به شما دو پاداش می‌رسد؟ فرمود: «بلی, هر مسلمانی كه به مصیبتی، گرفتار آید, خداوند گناهانش را می‌ریزد همانگونه كه برگ درختان، می‌ریزند»».

فضيلت كسي كه بيهوش شود

1931- «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُمَا : أَنَّهُ قَالَ لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ: أَلاَ أُرِيكَ امْرَأَةً مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ؟ قُلْتُ: بَلَى، قَالَ: هَذِهِ الْمَرْأَةُ السَّوْدَاءُ، أَتَتِ النَّبِيَّ ﷺ فَقَالَتْ: إِنِّي أُصْرَعُ، وَإِنِّي أَتَكَشَّفُ، فَادْعُ اللَّهَ لِي. قَالَ: «إِنْ شِئْتِ صَبَرْتِ وَلَكِ الْجَنَّةُ، وَإِنْ شِئْتِ دَعَوْتُ اللَّهَ أَنْ يُعَافِيَكِ». فَقَالَتْ: أَصْبِرُ، فَقَالَتْ: إِنِّي أَتَكَشَّفُ، فَادْعُ اللَّهَ لِي أَنْ لا أَتَكَشَّفَ، فَدَعَا لَهَا». (بخارى: 5652)

ترجمه: «از ابن عباس رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُمَا روایت است كه به یكی از یارانش گفت: آیا زنی بهشتی به تو نشان ندهم؟ گفت: بلی. ابن عباس گفت: این زن سیاه، نزد نبی اكرم ﷺ آمد و گفت: من بی‌هوش می‌شوم و برهنه می‌گردم. لذا نزد خداوند برایم دعا كن ـ تا این مشكل‌‌ام بر طرف گرددـ . پیامبر خدا ﷺ فرمود: اگر می‌خواهی, صبر كن. و در عوض، به بهشت می‌روی. و گر نه از خداوند می‌خواهم تا تو را شفا دهد». گفت: صبر می‌كنم. اما من برهنه می‌شوم. نزد خداوند, دعا كن تا برهنه نشوم. پس رسول خدا ﷺ برایش دعا كرد تا برهنه نشود».

فضيلت كسي كه بينايي‌اش را از دست بدهد

1932- «عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُ قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ ﷺ يَقُولُ: «إِنَّ اللَّهَ قَالَ: إِذَا ابْتَلَيْتُ عَبْدِي بِحَبِيبَتَيْهِ، فَصَبَرَ، عَوَّضْتُهُ مِنْهُمَا الْجَنَّةَ». يُرِيدُ: عَيْنَيْهِ». (بخارى: 5653)

ترجمه: «انس بن مالک رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُ می‌گوید: شنیدم كه نبی اكرم ﷺ می‌گفت: «خداوند متعال فرمود: هرگاه، بنده‌‌ام را با گرفتن چشم‌هایش، مورد آزمایش قرار دهم, در عوض آنها، به او بهشت عنایت می‌كنم»».

عيادت بيمار

1933- «عَنْ جَابِرٍ رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُ قَالَ: جَاءَنِي النَّبِيُّ ﷺ يَعُودُنِي لَيْسَ بِرَاكِبِ بَغْلٍ وَلا بِرْذَوْنٍ». (بخارى: 5664)

ترجمه: «جابر بن عبدالله رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُ می‌گوید: نبی اكرم ﷺ بدون اینكه بر اسب و یا قاطری، سوار باشد (پیاده) به عیادت من آمد».

آه و ناله اي كه براي بيمار، جايز است

1934- «عَنْ عَائشَةَ رَضي اللَّه عنها : أَنَّهَا قَالَتْ: وَا رَأْسَاهْ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ : «ذَاكِ لَوْ كَانَ وَأَنَا حَيٌّ، فَأَسْتَغْفِرَ لَكِ، وَأَدْعُوَ لَكِ». فَقَالَتْ عَائِشَةُ: وَا ثُكْلِيَاهْ، وَاللَّهِ إِنِّي لأَظُنُّكَ تُحِبُّ مَوْتِي، وَلَوْ كَانَ ذَاكَ لَظَلِلْتَ آخِرَ يَوْمِكَ مُعَرِّسًا بِبَعْضِ أَزْوَاجِكَ. فَقَالَ النَّبِيُّ ﷺ : «بَلْ أَنَا، وَا رَأْسَاهْ، لَقَدْ هَمَمْتُ أَوْ أَرَدْتُ أَنْ أُرْسِلَ إِلَى أَبِي بَكْرٍ وَابْنِهِ، وَأَعْهَدَ أَنْ يَقُولَ الْقَائِلُونَ، أَوْ يَتَمَنَّى الْمُتَمَنُّونَ، ثُمَّ قُلْتُ: يَأْبَى اللَّهُ، وَيَدْفَعُ الْمُؤْمِنُونَ أَوْ يَدْفَعُ اللَّهُ، وَيَأْبَى الْمُؤْمِنُونَ»». (بخارى: 5666)

ترجمه: «از عایشه رَضي اللَّه عنها روایت است كه گفت: وای سرم. رسول الله ﷺ فرمود: «اگر اتفاقی برایت بیفتد و من زنده باشم, برایت طلب مغفرت و دعا می‌كنم». عایشه رَضي اللَّه عنها گفت: ای وای, سوگند به خدا, گمان می‌كنم كه تو مرگ‌‌ام را دوست داری و اگر اتفاقی بیفتد، در پایان روز، نزد یكی از همسرانت می‌روی و با او همبستر می‌شوی. نبی اكرم ﷺ فرمود: «بلكه وای سرم. همانا تصمیم گرفتم شخصی را نزد ابوبكر و پسرش بفرستم و وصیت كنم تا مبادا كسی چیزی بگوید و یا آرزویی در سر بپروراند. سپس با خود گفتم: خداوند بجز این، چیز دیگری را نمی‌پذیرد. و مؤمنین هم بجز این، چیز دیگری را قبول نمی‌كنند»».

آيا بيمار مي‏تواند آرزوي مرگ كند؟

1935- «عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُ قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ﷺ : «لاَ يَتَمَنَّيَنَّ أَحَدُكُمُ الْمَوْتَ مِنْ ضُرٍّ أَصَابَهُ، فَإِنْ كَانَ لا بُدَّ فَاعِلاً، فَلْيَقُلِ: اللَّهُمَّ أَحْيِنِي مَا كَانَتِ الْحَيَاةُ خَيْرًا لِي، وَتَوَفَّنِي إِذَا كَانَتِ الْوَفَاةُ خَيْرًا لِي»». (بخارى: 5671)

ترجمه: «انس بن مالک رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُ می‌گوید: نبی ‏اكرم ﷺ فرمود: «هیچ یک از شما به خاطر مصیبتی كه به آن گرفتار می‌شود, آرزوی مرگ نكند. اما اگر چاره‌ای جز این ندارد, بگوید: خدایا! تا زمانی كه زندگی به نفع من است, مرا زنده نگه دار و هنگامیكه مرگ به نفع من است مرا بمیران»».



1936- «عَنْ خَبَّابٍ رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُ : أَنَّهُ اكْتَوَى سَبْعَ كَيَّاتٍ، فَقَالَ: إِنَّ أَصْحَابَنَا الَّذِينَ سَلَفُوا مَضَوْا، وَلَمْ تَنْقُصْهُمُ الدُّنْيَا، وَإِنَّا أَصَبْنَا مَا لا نَجِدُ لَهُ مَوْضِعًا إِلاَّ التُّرَابَ، وَلَوْلا أَنَّ النَّبِيَّ ﷺ نَهَانَا أَنْ نَدْعُوَ بِالْمَوْتِ لَدَعَوْتُ بِهِ». (بخارى :5672)

ترجمه: «خباب رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُ كه بدنش را هفت جا داغ كرده بود, می‌گوید: «یاران گذشته ما بدون اینكه دنیا از اجر و پاداش آنان بكاهد، رحلت كردند. اما ما به اندازه‌ای مال و دنیا به دست آورده‌ایم كه جایی بجز خاک برای آن نمی‌یابیم (فقط در ساختن ساختمان از آن، استفاده می‌كنیم). و اگر نبی اكرم ﷺ ما را از تقاضای مرگ باز نمی‌داشت, دعای مرگ می‌كردم»».



1937- «عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُ قَالَ: سَمِعْتُ رسول الله ﷺ يَقُولُ: «لَنْ يُدْخِلَ أَحَدًا عَمَلُهُ الْجَنَّةَ». قَالُوا: وَلا أَنْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: «لاَ، وَلا أَنَا إِلاَّ أَنْ يَتَغَمَّدَنِي اللَّهُ بِفَضْلٍ وَرَحْمَةٍ، فَسَدِّدُوا وَقَارِبُوا، وَلا يَتَمَنَّيَنَّ أَحَدُكُمُ الْمَوْتَ، إِمَّا مُحْسِنًا فَلَعَلَّهُ أَنْ يَزْدَادَ خَيْرًا، وَإِمَّا مُسِيئًا فَلَعَلَّهُ أَنْ يَسْتَعْتِبَ»». (بخارى: 5673)

ترجمه: «ابوهریره رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍ْهُ می‌گوید: شنیدم كه رسول الله ﷺ می‌فرمود: «هیچ كس را عملش وارد بهشت نمی‌كند». صحابه گفتند: حتی شما را ای رسول خدا؟ فرمود: «نه, حتی مرا (هم وارد بهشت نمی‌كند) مگر اینكه فضل و رحمت الهی شامل حالم شود. پس راه راست را بدون افراط وتفریط, در پیش بگیرید و میانه روی كنید و هیچ یک از شما آرزوی مرگ نكند. زیرا اگر نیكوكار است شاید به نیكی‌هایش بیفزاید. و اگر بدكار است, شاید از كارهایش توبه كند»».

دعاي عيادت بيمار

1938- «عَنْ عَائشَةَ رَضي اللَّه عنها : أَنَّ رسول الله ﷺ كَانَ إِذَا أَتَى مَرِيضًا أَوْ أُتِيَ بِهِ، قَالَ: «أَذْهِبِ الْبَاسَ رَبَّ النَّاسِ، اشْفِ وَأَنْتَ الشَّافِي، لا شِفَاءَ إِلاَّ شِفَاؤُكَ، شِفَاءً لا يُغَادِرُ سَقَمًا»». (بخارى: 5675)

ترجمه: «عایشه رَضي اللَّه عنها می‌گوید: هرگاه، رسول خدا ﷺ نزد بیماری می‌رفت و یا بیماری را نزد او می‌آوردند, می‌فرمود: «أَذْهِبِ الْبَاسَ رَبَّ النَّاسِ، اشْفِ وَأَنْتَ الشَّافِي، لا شِفَاءَ إِلاَّ شِفَاؤُكَ، شِفَاءً لا يُغَادِرُ سَقَمًا». یعنی ای پروردگار مردم! بیماری‌اش را برطرف ساز و چنان شفایی عنایت كن كه هیچگونه بیماری‌ای باقی نماند. چرا كه تو شفا دهنده هستی و هیچ شفایی، بجز شفای تو وجود ندارد»».


نوشته بعدی🌼نوشته قبلی

زندگینامه شهاب‌الدین عبداللّه‌ «حافظِ ابرو» (متوفی۸۳۳ه ق)

786
Sun 12 Mar 2023، 2:28 AM
درحال بارگذاری..

مورخ و جغرافیانویس ایرانى سده هشتم و نهم. نام کامل وى مولانا شهاب‌الدین عبداللّه‌بن لُطف‌اللّه‌بن عبدالرشید و شهرتش حافظ ابروست (رجوع کنید به حافظ ابرو، ۱۳۲۸ش، ص ۹؛ خوافى، ج ۳، ص ۲۶۶). برخى مؤلفان نام وى را با نام پدرش اشتباه کرده‌اند، چنان‌که عبدالرزاق سمرقندى (متوفى ۸۸۷؛ ج ۲، دفتر۱، ص ۳۷۷) و، به پیروى از او، خواندمیر (متوفى ۹۴۲؛ ج ۴، ص ۸) نام و لقب نورالدین لطف‌اللّه را براى حافظ ابرو ذکر کرده‌اند (نیز رجوع کنید به بارتولد، ۱۹۷۳، ج ۸، ص۶۰۰).

سبب شهرت وى به حافظ ابرو به روشنى دانسته نیست. اعتمادالسلطنه در این باره وجوهى ذکر کرده است: گفته‌اند وى ابروى پیوسته خوش‌نما و زیبایى داشته و نیز گفته‌اند اهل اَبر در نزدیکى بسطام بوده و ابرى به ابرو تحریف شده است. درباره سبب نامگذارى وى به حافظ نیز گفته‌اند وى حافظ قرآن مجید یا احادیث پیامبر بوده است (ص ۱۶۴ـ ۱۶۵). سامى (ذیل «حافظ آبرو») شهرت وى را حافظ آبرو ذکر نموده است.

برخى در توجیه این قرائت گفته‌اند که چون در خواف به مظهر قنات، آبرو می‌گفته‌اند، وى را براى تمایز از دیگر افراد ملقب به حافظ، حافظ آبرو (حافظِ ساکن محله آبرو) خوانده‌اند (حافظ ابرو، ۱۳۸۰ش، ج۱، مقدمه حاج سیدجوادى، ص پانزده، پانویس ۲)، اما این وجه درست به‌نظر نمی‌رسد (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به مدرس تبریزى، ج ۲، ص ۹ـ۱۰؛ نیز رجوع کنید به دوبیت شعر از حافظ ابرو، ۱۳۱۷ش، بخش ۱، ص ۱).

از تاریخ تولد حافظ ابرو اطلاع دقیقى در دست نیست. برخى محققان معاصر، حدس زده‌اند که در سال ۷۶۳ به دنیا آمده باشد (رجوع کنید به حافظ ابرو، ۱۳۱۷ش، بخش ۱، مقدمه بیانى، ص چ؛ همو، ۱۳۴۹ش، مقدمه مایل هروى، ص نه؛ منزوى، ج ۶، ص ۳۹۴۸). درباره زادگاه او نیز اختلاف وجود دارد. حافظ‌ابرو در مقدمه تاریخ ملوک کرت، خود را با نسبت بهدادنى (اهل بِهدادین، از قراى خواف) معرفى کرده است (رجوع کنید به حافظ ابرو، ۱۳۸۰ش، ج ۱، همان مقدمه، ص سیزده).

خوافى، مورخ معاصر حافظ‌ابرو، نیز از وى با نسبت خوافى یاد کرده است (رجوع کنید به همانجا)، اما عبدالرزاق سمرقندى (همانجا) و خواندمیر (همانجا) زادگاه او را هرات نوشته‌اند و حاجی‌خلیفه (ج ۲، ستون ۹۵۱) نیز او را هروى خوانده است. نسبت حافظ به هروى شاید ازآن‌روست که در زمان او، ناحیه خواف از لحاظ ادارى و دیوانى، جزو هرات به‌شمار می‌رفته است (رجوع کنید به حافظ ابرو، ۱۹۸۲، ج ۲، ص ۳۷).

حافظ ابرو احتمالا در خردسالى همراه پدر یا خانواده‌اش به همدان کوچید (اذکائى، ج ۱، ص ۳۷۹) و در آنجا پرورش یافت و به تحصیل پرداخت (عبدالرزاق سمرقندى؛ خواندمیر، همانجاها). او نیمه اول زندگی‌اش را در همدان و بلاد عراق عجم گذراند (اذکائى، ج ۱، ص۳۸۰)؛ از این‌رو، شوشترى (ج ۲، ص ۳۵۶) از وى با نسبت همدانى یاد کرده است. در جوانى به خدمت امیرتیمور گورکان درآمد.

تیمور به وى توجه بسیار داشت و همواره او را به مجالس خاص دعوت می‌کرد (خواندمیر، همانجا؛ اعتمادالسلطنه، ص ۱۶۴). باتوجه به اینکه تیمور شطرنج‌باز ماهرى بود و پس از فتح هر شهر، اولین کسانى را که نزد خویش می‌خواند شطرنج‌بازان بودند و حافظ ابرو نیز در این کار ماهر بود، شاید سبب ورود وى به دستگاه تیمور همین امر بوده است (رجوع کنید به عبدالرزاق سمرقندى، ج ۱، دفتر۱، ص ۱۴۷ـ ۱۴۸، پانویس ۱؛ نیز رجوع کنید به بارتولد، ۱۹۷۳، همانجا).

حافظ ابرو تیمور را در بسیارى از سفرها و لشکرکشیهایش همراهى کرد (رجوع کنید به حافظ ابرو، ۱۳۷۵ش، ج ۱، ص ۴۹ـ۵۰). وى در ۷۸۸ در اردوى تیمور حضور داشت و به دبیرى و منشیگرى منصوب شد (رجوع کنید به همو، ۱۳۱۷ش، بخش ۱، ص ۲۴۲). او پس از مرگ تیمور در شعبان ۸۰۷، به شاهرخ‌میرزا پیوست و حدود ۲۸ سال از ملازمان او بود (اعتمادالسلطنه، همانجا). در زمان جلوس شاهرخ، حافظ‌ابرو ساکن هرات شد و وقت خود را صرف تألیف کرد (ریو ، ج ۱، ص ۴۲۲؛ براون، ج ۳، ص ۴۲۵). او همچنین مورد توجه خاص بایسنغر*میرزا، فرزند شاهرخ، قرار گرفت (خواندمیر، همانجا).

رحلت

بنابه نوشته خوافى (ج ۳، ص ۲۶۶)، حافظ‌ابرو در ۳ شوال ۸۳۳، هنگام بازگشت شاهرخ تیمورى از آذربایجان، در جایى به نام سرچم (حدود هشتاد کیلومترى زنجان) درگذشت و در زنجان، نزدیک مزار اَخى فَرَجْ (ابوالفرج) زنجانى، دفن شد. عبدالرزاق سمرقندى (ج ۲، دفتر۱، ص ۳۷۷) و، به پیروى از او، خواندمیر (همانجا)، ضمن یک بیت شعر، نوشته‌اند که او در ۸۳۴ در زنجان وفات یافت (نیز رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ص ۱۶۶). به گفته خانبابا بیانى، حافظ ابرو هنگام وفات هفتاد سال داشت (رجوع کنید به حافظ ابرو، ۱۳۱۷ش، همانجا). برخى گور وى را در خواف دانسته‌اند، که خطاست (رجوع کنید به همو، ۱۳۸۰ش، ج ۱، همان مقدمه، ص بیست‌وسه، پانویس ۴).

حافظ ابرو شافعی‌مذهب بود (شوشترى، ج ۲، ص ۳۵۶؛ حافظ ابرو، ۱۳۶۴ش، مقدمه مدرسى زنجانى، ص ۲). وى به مناسبت برخى حوادث، اشعارى به فارسى و عربى سروده است (رجوع کنید به حافظ ابرو، ۱۳۸۰ش، ج ۲، ص ۷۴۲، ۸۵۲ـ۸۵۳،۹۸۰)، از جمله به‌مناسبت بازسازى قلعه هرات (رجوع کنید به اختیارالدین*، قلعه) به‌دستور شاهرخ، قصیده‌اى سروده که چند بیت از آن روى دروازه قلعه حک شده است (رجوع کنید به همو، ۱۹۸۲، ج ۲، ص ۱۹ـ۲۲؛ ریو، همانجا). او ترکى را به‌خوبى نمی‌فهمید و از مترجم کمک می‌گرفت (رجوع کنید به حافظ ابرو، ۱۳۸۰ش، ج ۲، ص ۹۵۳).

شهرت حافظ ابرو بیشتر به‌سبب تاریخ‌نگارى است. وى یکى از پرکارترین و شایسته‌ترین مورخان دوره تیمورى بود (مایل هروى، ص ۱۲؛ بارتولد، ۱۹۷۳، ج ۸، ص ۷۵). او تاریخ‌نویسى را هیچگاه وسیله امرار معاش نکرد، مطالب کتابش را با چاپلوسى درنیامیخت و با کمال فروتنى به کمى بضاعت علمى خود اعتراف نمود (خانبابا بیانى، ص ۲۳۷). وى با تألیفات خود خلأ تاریخى آن دوره را پر کرده و تسلسل تاریخى را حفظ کرده است (حافظ ابرو، ۱۳۴۹ش، همان مقدمه، ص یازده). او تا نزدیک مرگ خود، یک دوره تاریخ عمومى ایران و تاریخ کشورهاى وابسته به ایران را نوشته است (خانبابا بیانى، همانجا). نوشته‌هاى حافظ ابرو، به سبب ویژگیهاى یادشده، الگوى سودمندى براى مورخان برجسته‌اى چون عبدالرزاق سمرقندى، میرخواند و خواندمیر بوده است (حافظ ابرو، ۱۳۱۷ش، بخش ۱، همان مقدمه، ص د؛ مایل هروى، همانجا؛ نیز رجوع کنید به بارتولد، ۱۳۶۶ش، ج ۱، ص ۱۴۷ـ ۱۴۸).

آثار.

حافظ ابرو کتابهاى خود را به فارسى نوشته‌است. وى تمام آثار خود را تحت حمایت شاهرخ در هرات تألیف کرده (رجوع کنید به وودز، ص ۹۶) و فقط یک کتاب را به نام پسر او، بایسنغرمیرزا، نوشته است. این آثار عبارت‌اند از :

۱) ذیل جامع‌التواریخ رشیدى، که احتمالا نخستین تألیف اوست (د.اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه). وى این کتاب را به دستور شاهرخ و به منزله دنباله جامع‌التواریخ رشیدالدین فضل‌اللّه تألیف کرد. این کتاب در ذکر پادشاهى اولجایتو و ابوسعید است و با ختم حکمرانى اَعْجَکى در عراق عجم و اوایل سلطنت تیمور (تا سال ۷۹۵) پایان می‌یابد و مؤلف ادامه مطالب را به کتاب ظفرنامه نظام‌الدین شامى ارجاع داده است (رجوع کنید به حافظ ابرو، ۱۳۱۷ش، بخش ۱، ص ۲، ۲۵۶). حافظ ابرو در تألیف کتابش از تاریخ اولجایتو نوشته ابوالقاسم قاشانى/ کاشانى و ظفرنامه حمداللّه مستوفى قزوینى استفاده کرده است (استورى، ج ۲، ص ۵۰۱ـ ۵۰۲؛ نیز رجوع کنید به ملویل، ص ۴ـ ۵، ۷). ذیل جامع‌التواریخ رشیدى، با تصحیح و مقدمه خانبابا بیانى، در ۱۳۱۷ش در تهران به‌چاپ رسید. خانبابا بیانى همچنین این کتاب را به فرانسوى ترجمه و در ۱۳۱۵ش/۱۹۳۶ در پاریس منتشر کرد.

۲) ذیل کتاب ظفرنامه نظام‌الدین شامى، مشتمل بر حوادث ۸۰۶ (که ظفرنامه نظام‌الدین شامى بدان پایان یافته) تا زمان درگذشت امیرتیمور. حافظ ابرو این اثر را به سفارش شاهرخ در ۸۱۴ تألیف کرد (رجوع کنید به حافظ ابرو، ۱۳۲۸ش، ص ۸ـ۹). این کتاب، با مقدمه و تصحیح بهمن کریمى، در ۱۳۲۸ش در تهران به‌چاپ رسیده است.

۳) جغرافیاى حافظ ابرو. در ۸۱۷، یک کتاب جغرافیاى عربى به دست شاهرخ رسید. حافظ ابرو که از قبل تصمیم داشت کتابى در این زمینه تألیف کند، با دیدن این کتاب پیشنهاد کرد آن را به فارسى برگرداند و با استفاده از منابع دیگر آن را تکمیل کند. او ضمن تألیف، از مشاهدات عینى خود نیز بهره برده است (رجوع کنید به همو، ۱۳۷۵ش، ج ۱، ص ۴۹، ۵۲؛نیز رجوع کنید به بارتولد، ۱۹۷۳، ج ۸، ص ۷۶ـ۷۷؛کراچکوفسکى، ج ۴، ص ۵۱۵).

این کتاب بعدها جغرافیاى حافظ ابرو نام گرفت. تألیف آن در ۸۱۷ با نگارش مقدمه آغاز شد. از تاریخهاى دقیقى که مؤلف در پایان هر قسمت آورده است، معلوم می‌شود که تألیف بخش کیهان‌شناسى را در ۸۲۰، جلد اول را در ۸۲۱ و جلد دوم را در ۸۲۳ به پایان رسانده است (حافظ ابرو، ۱۳۷۵ش، ج ۱، پیشگفتار سجادى، ص ۱۸ـ۱۹؛نیز رجوع کنید به بارتولد، ۱۹۷۳، ج ۸، ص۶۰۰). دلیل به درازا کشیدن و احتمالا به سر نرسیدن تألیف کتاب، آن بود که در میانه کار، در ۸۲۰، شاهرخ تألیف یک کتاب تاریخى را به عهده وى گذاشت، به‌گونه‌اى که ذیل و تکمله‌اى بر ترجمه تاریخ طبرى*، جامع‌التواریخ* رشیدالدین فضل‌اللّه و ظفرنامه شامى (رجوع کنید به ظفرنامه*) باشد و حوادث را تا زمان سلطنت وى ادامه دهد. حافظ ابرو نیز مأموریت خود را انجام داد و کتاب خواسته شده را با افزودن بخشهاى تاریخى به جغرافیاى خود، تقدیم شاه نمود (رجوع کنید به حافظ‌ابرو، ۱۳۷۵ش، ج ۱، ص ۷۱؛

همو، ۱۳۱۷ش، بخش ۱، همان مقدمه، ص ف؛کراچکوفسکى، همانجا). از کتاب تاریخىِ یاد شده، گاه با عنوانهاى مستقل و گاه با نام مجموعه حافظ ابرو (رجوع کنید به استورى، ج ۲، ص ۵۰۲ـ۵۰۳؛د.اسلام، همانجا؛وودز، ص ۹۷) یاد می‌شود.

تألیف هم‌زمان دو کتاب سبب شد که مطالب تاریخى بسیارى به کتاب جغرافیاى او یا برعکس، راه یابد (بارتولد، ۱۹۷۳، ج ۸، ص ۷۵ـ۷۶؛کراچکوفسکى، ج ۴، ص ۵۱۵، ۵۱۸)؛از این‌رو، این کتاب که نویسنده براى آن نامى تعیین نکرده بود، گاه تاریخ حافظ ابرو نیز خوانده شده است (رجوع کنید به حافظ ابرو، ۱۳۷۵ش، ج ۱، ص ۵۳؛همو، ۱۹۸۲، ج ۲، ص ۱۱).

جغرافیاى حافظ ابرو در دو مجلد تدوین گردید. در مجلد اول، مؤلف پس از مقدمه‌اى در باره جغرافیا و مقدمه دیگرى درباره‌تاریخ، به کیهان‌شناسى و وصف شکل زمین، اقالیم سبعه، دریاها، دریاچه‌ها، رودها و کوهها و دیار عرب (عربستان) پرداخته و سپس سرزمینها را از مغرب (ولایت مغرب و اندلس) به مشرق (کرمان و فارس) توضیح داده و نام شهرها و مسافات را ذکر کرده است. ذکر مؤلف از شهرهاى مغرب و اندلس، جزایر دریاى روم (مدیترانه)، شهرهاى مصر، شام، ارمنستان، فرنگستان، بلاد جزیره، عراق، خوزستان، لرستان، فارس و کرمان، گاه با شرح مختصرى از تاریخ آنها همراه است.

مجلد دوم درباره جغرافیا و تاریخ خراسان بزرگ (خراسان و ماوراءالنهر) است و مؤلف در آن به شرح ولایات هرات، قهستان، نیشابور، مرو، بلخ، بیهق، طوس، مشهد، ابیورد، نَسا و شهرها و قراى آنها پرداخته است. جغرافیاى حافظ ابرو فاقد جغرافیاى تاریخى ـ سیاسى عراق عجم و حکمرانان آنجاست (رجوع کنید به اذکائى، ج ۱، ص ۳۸۳).

در بیشتر نسخه‌ها، مطالب درباره خراسان به سال ۸۲۳ ختم می‌شود. در نسخه آکسفورد مؤلف وعده داده است که مختصرى درباره تاریخ ماوراءالنهر خواهد آورد. اینکه مؤلف این قسمت تاریخى را نوشته است یا نه، روشن نیست. در این قسمت به نقشه ماوراءالنهر نیز اشاره شده است که موجود نیست. با توجه به متن جغرافیاى حافظ ابرو، بنا بوده است که این کتاب تعدادى نقشه و نمودار از بلاد اسلام داشته باشد، اما از نسخه‌هاى موجود، فقط نسخه موزه بریتانیادو نقشه جهان، یک نقشه از دریاى مدیترانه و نقشه‌اى از خلیج‌فارس دارد. در نقشه جهان، بر خلاف نقشه‌هاى عربى، شبکه خطوط طول و عرض به صورت ابتدایى رسم شده است (کراچکوفسکى، ج ۴، ص ۵۱۶ ـ ۵۱۸).

کتاب جغرافیاى حافظ‌ابرو، به‌خصوص در قسمت کیهان‌شناسى، حاوى مطالبى نو و متفاوت با منابع دیگر است، از جمله در باره مصب رود جیحون، که به گفته مؤلف، این رود در دوران قدیم به دریاى خزر می‌ریخته است. وى همچنین از فعالیت آتشفشانى خفیف کوه دماوند سخن گفته که جالب توجه است (رجوع کنید به حافظ ابرو، ۱۳۷۵ش، ج ۱، ص ۱۳۵ـ۱۳۶، ۱۶۹ـ۱۷۰، ۱۹۲؛

بارتولد، ۱۹۷۳، ج ۸، ص ۷۷ـ۸۰).

حافظ ابرو از منابع خود در تألیف این کتاب اغلب نام برده است که برخى از آنها اکنون در دسترس نیستند. ظاهرآ منبع اصلى وى مسالک‌الممالک اصطخرى بوده است (رجوع کنید به حافظ‌ابرو، ۱۳۷۵ش، ج۱، پیشگفتار سجادى، ص۲۳ـ۲۶؛نیز رجوع کنید به المسالک و الممالک*).

کتاب جغرافیاى حافظ‌ابرو تا اواسط سده سیزدهم/ نوزدهم ناشناخته بود. در ۱۲۵۸/ ۱۸۴۲، یارمحمدخان، حاکم هرات، نسخه‌اى از آن را به راولینسون اهدا کرد. این نسخه در موزه بریتانیا موجود است. نخستین بار، ریو این اثر را متعلق به حافظ ابرو دانست. علت این نتیجه‌گیرى، مقایسه با نقل‌قولهایى بود که ویلیام اوزلى در سفرنامه‌اش از جغرافیاى حافظ ابرو آورده بود (بارتولد، ۱۹۷۳، ج ۸، ص ۷۶؛کراچکوفسکى، ج ۴، ص ۵۱۶).

اما شناسایى کامل جغرافیاى حافظ ابرو مرهون تحقیقات بارتولد است (رجوع کنید به کراچکوفسکى، همانجا). مجلد اول جغرافیاى حافظ ابرو، به‌کوشش صادق سجادى، در سه جلد منتشر شده است (تهران ۱۳۷۵ـ۱۳۷۸ش). مجلد دوم نیز با عنوان تاریخ حافظ ابرو، ج۲ : بخش جغرافیاى خراسان، با تصحیح دوروتیا کراولسکى، در ۱۳۶۱ش/۱۹۸۲ در ویسبادن به‌چاپ رسیده است. چاپ جدیدى از این کتاب، با عنوان جغرافیاى تاریخى خراسان در تاریخ حافظ ابرو، را غلامرضا ورهرام در ۱۳۷۰ش در تهران منتشر کرده است. بخش هرات از مجلد دوم را مایل هروى با عنوان جغرافیاى حافظ ابرو، قسمت رُبع خراسان : هرات، در ۱۳۴۹ش در تهران به‌چاپ رسانده است.

۴) مجمع‌التواریخ‌السلطانیه، تاریخ عمومى و مفصّل‌ترین اثر حافظ ابرو، مشتمل بر وقایع عالم از آغاز آفرینش تا سال ۸۳۰٫ وى تألیف آن را به نام بایسنغرمیرزا در ۸۲۶ آغاز کرد. این کتاب در چهار «ربع» (مجلد) تدوین شده است:

ربع اول، درباره تاریخ پیامبران و پادشاهان ایران پیش از اسلام؛

ربع دوم، درباره تاریخ زندگى پیامبر اکرم و حکومت امویان تا انقراض خلافت عباسیان؛

ربع سوم، تاریخ سلسله‌هاى حکومتگر در ایران پس از اسلام تا مرگ ایلخان ابوسعید در ۷۳۶؛

ربع چهارم، که مستقلاً عنوان زبدهالتواریخ بایسنقرى دارد، داراى دو قسمت است : وقایع ۷۳۶ تا ۸۰۷ درباره دوره امیرتیمور گورکان؛ادامه وقایع ۸۰۷ تا ۸۳۰ درباره دوره شاهرخ (رجوع کنید به حافظ ابرو، ۱۳۸۰ش، ج ۱، ص ۱، ۵؛همو، ۱۳۱۷ش، بخش ۱، همان مقدمه، ص ق ـ اپ؛استورى، ج۲، ص۵۰۲ـ۵۰۳؛قس مهدى بیانى، ص ۱۷۱).

حافظ ابرو در این کتاب، مفصّل‌ترین گزارش را درباره دولت ایرانى اسماعیلیان نِزارى به دست داده است (دفترى، ص ۹۶). مطالب او درباره تاریخ سلطنت شاهرخ، اصیل و معتبر است و قسمتى که بر مشهودات و مسموعات وى مبتنى است، اهمیت بیشترى دارد (زرین‌کوب، ص ۲۵ـ۲۶). از گفته عبدالرزاق سمرقندى (ج ۲، دفتر۱، ص ۳۷۷ـ ۳۷۸) برمی‌آید که شرح حوادث در زبدهالتواریخ بایسنقرى ناتمام مانده است. زبدهالتواریخ در چهار مجلد به‌چاپ رسیده است (تهران ۱۳۸۰ش).

۵) پنج رساله تاریخى درباره حوادث دوران امیرتیمور گورکان. این رساله‌ها عبارت‌اند از: پادشاهى تغاتیمور/ طغاتیموربن سوداى کاون‌بن باباکاون؛پادشاهى امیرولی‌بن شیخ‌على هندو؛تاریخ امراى سربداریه و عاقبت ایشان؛تاریخ امیرارغون شاه و عاقبت حال او؛و تاریخ انتهاى احوال ملوک کرت. پنج رساله به‌کوشش فلکس تاور به‌چاپ رسیده است (پراگ ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸).

۶) تاریخ شاهرخ‌میرزا، مشتمل بر حوادث دوران سلطنت شاهرخ تا سال ۸۱۹٫ نسخه‌هایى از آن باقی‌مانده است (رجوع کنید به حافظ‌ابرو، ۱۳۱۷ش، بخش ۱، همان مقدمه، ص خ، غ ـ ف؛قس استورى، ج ۲، ص۵۰۰، ۵۰۲ـ۵۰۳). حافظ ابرو بعداً مطالبى به این کتاب افزوده و آن را در ضمن زبدهالتواریخ درج کرده است (زرین‌کوب، ص ۲۶).

۷ و ۸) تاریخ آل‌مظفر، و تاریخ ملوک کرت. این دو اثر (رجوع کنید به حافظ ابرو، ۱۳۱۷ش، بخش ۱، همان مقدمه، ص ظ ـ ع؛

همو، ۱۳۸۰ش، ج ۱، همان مقدمه، ص هفده؛استورى، ج ۲، ص ۵۰۳)، در واقع بخشهایى از کتاب جغرافیا و مجمع‌التواریخ حافظ‌ابرو هستند.

نثر حافظ ابرو در همه این آثار ساده و روان است (صفا، ج ۴، ص ۴۸۹). شاهرخ‌میرزا نوشته‌هاى حافظ ابرو را مطالعه می‌کرده، نمونه‌اى از یادداشتهاى وى در حاشیه یکى از صفحات کتاب مجمع‌التواریخ موجود است (رجوع کنید به مهدى بیانى، ص ۱۷۴ـ ۱۷۵). شهرت آثار تاریخى حافظ ابرو کمتر از آثار جغرافیایى او نیست. اگرچه به‌نظر بارتولد، آثار تاریخى حافظ‌ابرو ارزش کمترى دارد و مطالب آنها بیشتر روایتى و برگرفته از آثار مورخان پیشین است، اما حافظ‌ابرو، مطالب مفقود بسیارى را حفظ کرده و حتى مطالبش کامل‌تر و ساده‌تر از مطالب منابع مورد استفاده اوست. آثار او درخصوص تاریخ دوران خود، منبع درجه اول محسوب می‌شود (رجوع کنید به کراچکوفسکى، ج ۴، ص ۵۱۸).

منابع :

(۱) پرویز اذکائى، تاریخنگاران ایران، ج ۱، تهران ۱۳۷۳ش؛

(۲) چارلز آمبروز استورى، ادبیات فارسى بر مبناى تألیف استورى، ترجمه یو. ا.برگل (به روسى)، مترجمان یحیى آرین‌پور، سیروس ایزدى، و کریم کشاورز، چاپ احمد منزوى، تهران ۱۳۶۲ش ـ؛

(۳) محمدحسن‌بن على اعتمادالسلطنه، تطبیق لغات جغرافیائى قدیم و جدید ایران، چاپ میرهاشم محدث، تهران ۱۳۶۳ش؛

(۴) واسیلى ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستان‌نامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش؛

(۵) خانبابا بیانى، «حافظ ابرو و حقیقت و فواید علم تاریخ از نظر وى»، مجله بررسی‌هاى تاریخى، سال ۵، ش ۴ (مهر ـ آبان ۱۳۴۹)؛

(۶) مهدى بیانى، «یک نسخه نفیس از مجمع‌التواریخ حافظ ابرو»، یادگار، سال ۴، ش ۹ و ۱۰ (خرداد و تیر ۱۳۲۷)؛

(۷) حاجى خلیفه؛

(۸) عبداللّه‌بن لطف‌اللّه حافظ‌ابرو، تاریخ حافظ ابرو، ج ۲: بخش جغرافیاى خراسان، چاپ کراولسکى، ویسبادن ۱۹۸۲؛

(۹) همو، جغرافیاى حافظ‌ابرو، چاپ صادق سجادى، تهران ۱۳۷۵ش ـ؛

(۱۰) همو، جغرافیاى حافظ ابرو، قسمت ربع خراسان: هرات، چاپ مایل هروى، تهران ۱۳۴۹ش؛

(۱۱) همو، ذیل جامع‌التواریخ رشیدى، بخش ۱، چاپ خانبابا بیانى، تهران ۱۳۱۷ش؛

(۱۲) همو، ذیل کتاب ظفرنامه نظام‌الدین شامى، چاپ بهمن کریمى، تهران [? ۱۳۲۸ش[؛

(۱۳) همو، زبدهالتواریخ، چاپ کمال حاج سیدجوادى، تهران ۱۳۸۰ش؛

(۱۴) همو، مجمع التواریخ السلطانیه، چاپ محمد مدرسى زنجانى، تهران ۱۳۶۴ش؛

(۱۵) احمدبن محمد خوافى، مجمل فصیحى، چاپ محمود فرخ، مشهد ۱۳۳۹ـ ۱۳۴۱ش؛

(۱۶) خواندمیر؛

(۱۷) عبدالحسین زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، تهران ۱۳۴۳ش؛

(۱۸) شمس‌الدین‌بن خالد سامى، قاموس الاعلام، چاپ مهران، استانبول ۱۳۰۶ـ۱۳۱۶/ ۱۸۸۹ـ۱۸۹۸؛

(۱۹) نوراللّه‌بن شریف‌الدین شوشترى، مجالس‌المؤمنین، تهران ۱۳۵۴ش؛

(۲۰) ذبیح‌اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسى، ج ۴، تهران ۱۳۷۸ش؛

(۲۱) عبدالرزاق سمرقندى، مطلع سعدین و مجمع بحرین، چاپ عبدالحسین نوایى، تهران ۱۳۷۲ـ۱۳۸۳ش؛

(۲۲) غلامرضا مایل هروى،«(درباره) جغرافیاى حافظ ابرو»، آریانا، سال ۲۷، ش ۵ (میزان و عقرب ۱۳۴۸)؛

(۲۳) محمدعلى مدرس تبریزى، ریحانهالادب، تهران ۱۳۷۴ش؛

(۲۴) منزوى؛

(۲۵) Vasily Vladimirovich Barthold, Sochineniia, vol.8, Moscow 1973;

(۲۶) Edward Granville Browne, A literary history of Persia, vol.3, Cambridge 1928;

(۲۷) Farhad Daftary, “Persian historiography of the early Nizari Ismailis”, Iran: Journal of the British Institute of Persian Studies, xxx (1992);

(۲۸) EI2, s.v. “Hafiz-i Abru” (by F. Tauer);

(۲۹) Ignatii Iulianovich Krachkovskii, Izbrannii sochineniia, vol. 4, Moscow 1957;

(۳۰) Charles Melville, “Hamd Allah Mustawfi’s Zafarnamah and the historiography of the late Ilkhanid period”, in Iran and Iranian studies: essays in honor of Iraj Afshar, ed. Kambiz Eslami, Princeton, N.J.: Zagros Press, 1998;

(۳۱) Charles Rieu, Catalogue of the Persian manuscripts in the British Museum, London 1966;

(۳۲) John E. Woods, “The rise of Timurid historiography”, Journal of Near Eastern studies, vol. 46, no.2 (April 1987).

دانشنامه جهان اسلام جلد ۱۲

قبرستان نشتیفان؛ گورستانی از فرزندان و نوادگان اشکانیان

786
Wed 8 Mar 2023، 7:34 PM
درحال بارگذاری..

روستای تاریخی گردشگری ریاب گناباد مشاهده

نشتیفان روستایی در شرق استان خراسان رضوی و در نزدیکی خواف و خرگرد است. آسبادهای این روستا از مشهورترین دیدنی های استان خراسان رضوی محسوب می‌شوند. نشتیفان در حاشیه اراضی پست که به کویر منتهی می‌شوند، در شیب ملایم یکی از آبرفت‌های رود کال شور قرار دارد. این شهر از شمال به کوه‌های باخرز و از جنوب به روستای بیاس‌آباد، از شرق به روستای برآباد و شهر سنگان و از غرب به اراضی کلاته‌ها منتهی می‌شود. نشتیفان شهری است قدیمی که دست‌کم در شش سده گذشته با همین نام خوانده می‌شده‌ است. قصه عامیانه در مورد ریشه نام این شهر این است که عبارت نشتیفان ترکیبی است از دو کلمه «نش» که محلی شده «نیش» کنایه از نیش کژدم یا عقرب است که به وفور در نواحی گرم و خشک به‌خصوص نشتیفان پیدا می‌شود و «تیفان» که محلی شده «توفان» یا همان وزش بادهای موسمی است که در تمام ایام سال این منطقه را به لحاظ موقعیت جغرافیایی ممتاز گردانده و ساکنین آن را چندین هزار سال است به فکر تأسیس آسیاب‌های بادی معروفش در جهت بهره‌برداری از این جریانات هوایی انداخته است.

در مورد قدمت نشتیفان نیز روایات مختلفی وجود دارد: می‌گویند آل مظفر از سلسله پادشاهان ایرانی‌زاده نشتیفان بوده‌اند و شاه شجاع معروفی که سال‌ها بر شیراز و فارس حکمرانی کرد در نشتیفان به دنیا آمده است. شهر نشتیفان در اوایل قرن نهم هجری شناخته شده بود.

گورستان نشتیفان از جاهای دیدنی نشتیفان است و روی تپه‌ای در کنار آسبادهای نشتیفان قرار دارد. سنگ گورها عمودی و بسته به اهمیت صاحب گور ارتفاع سنگ آن بلندتر می‌شود. طول مزار که با خرده سنگ پوشیده شده نیز بسته به اهمیت متوفی طویل‌تر می‌شود و گاهی به سه یا چهار متر می‌رسد.

بعضی از ساکنین معتقدند عده‌ای از فرزندان و نوادگان پادشاهان سلسله اشکانیان (که اتفاقا در خراسان بر ایران حکمرانی می‌کردند) در این قبرستان خفته‌اند (که البته در خواف نیز این گورستان‌ها بسیار است و به همین دلیل در بعضی کتب تاریخی نام اصلی آن «خواب» نیز آمده است) و دسته‌ای دیگر معتقدند در گذشته برای ایمن نگه‌داشتن شهر از حملات و تجاوز احتمالی بزرگان شهر را در اطراف شهر دفن می‌کردند تا به اصالت و درستی مردمان آن اشاره کنند.

گفته می‌شود این مزارها مربوط به ۴۴ پیر است که مورد احترام مردم نشتیفان هستند و علاوه بر نشتیفان از روستاهای اطراف مانند روستای سنگان نیز برای زیارت آن می‌آیند. البته این‌گونه سنگ مزارات در نقاط دیگری از خراسان هم یافت می‌شود. مشابه قبرستان نشتیفان، سنگ مزارات روستای سوران در نزدیکی مشهد ریزه است که از شهرت بسیاری برخوردار است.


یکی از معروف‌ترین این مزارها در قبرستان نشتیفان مزار بابا عبدالله است. آن مزار در قسمتی قرار دارد که در بین مردم نشتیفان به نام «حدیره» مشهور است. اصل و نسب و زبان زندگی صاحب مزار مشخص نیست، ولی از لقب بابا که به وی داده‌اند هم جرگه تصوف او ثابت می‌شود و هم‌ زمان زندگانی‌اش که به قرن‌های قبل از سده دهم هجری برمی‌گردد؛ زیرا تقریبا در بین قرن‌های چهارم تا دهم هجری به بزرگان و اقطاب تصوف و چله‌نشینان متقی مانند بابا کوهی شیرازی و بابا لقمان سرخس «بابا» می‌گفتند؛ بنابراین می‌توان گفت بابا عبدالله هم از بزرگان و پرهیزگاران و زهاد عصر خویش بود که مریدانش پس از مرگ او مرقدش را مزار خویش قرار داده‌اند

اندازه و صورت قبر از سنگ چینی به طول ۳ متر و عرض ۸۰ سانتیمتر که در بالا سر و پایین پای او دو سنگ لوح به صورت برافراشته نصب شده که سنگ بزرگ‌تر به ارتفاع ۱/۵ متر بر روی آن جمله «لا اله الا الله محمد رسول‌الله» و همچنین بر روی قسمت دیگر آن جمله «کل نفس ذائقه الموت» کاملا خوانا است و بقیه نوشته‌های متن خوانده نمی‌شود و نیز بر روی سنگ کوچک‌تر که ارتفاع آن حدود یک متر است جمله «هو الحی الذی لا یموت» به‌خوبی خوانده می‌شود و بقیه متن لوح تقریبا ناخوانا است. قبر دیگر هم به همین مشخصات در کنار قبر بابا عبدالله وجود دارد، ولی چیزی از لوح‌های آن خوانده نمی‌شود و مردم هم از نام اصلی‌اش اطلاع ندارند. همچنین در این محل تعداد دیگری قبر وجود دارد که صورت آن‌ها با آجرچینی به صورت هفت و هشت چیده شده‌اند.

دریافت کد فیدخوان

دریافت کد فیدخوان

دریافت کد فیدخوان

دریافت کد فیدخوان

دریافت کد فیدخوان

دریافت کد فیدخوان

آمارگیر وبلاگ

گالری عکس

گالری تصاویر