چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی * خداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مه * نتابید بر کس ز بوبـکر به
عمـــر کرد اســلام را آشکار * بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دو آن بود عثمان گزين * خداوند شرم و خداوند دين
چهارم علي بود جفت بتول * كه او را به خوبي ستايد رسول
كه من شهر علمم علَيَّم درست*درست اين سخن قول پيغمبرست
علي را چنين دان و ديگر چنين * كزيشان قوي شد به هرگونه دين
نبي آفتاب و صحابه چو ماه * به هم بستني يكدگر راست راه
آفرین بر روان فردوسی * آن همایون نهاد فرخنده
او كه اوستاد بود و ما شاگرد* او خداوند بود و ما بنده
حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی بزرگترین حماسه سرای ایران، یکی از چهار ستون استوار ادب فارسی است که بیش از سی سال کوشید تا زبان پارسی را زنده نگهدارد. [سعدی،مولوی و حافظ سه رکن دیگرند]
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
و در نهایت چنان کاخ بلند و مستحکمی از نظم پیافکند که گذشت ایام نتوانست کوچکترین صدمهای بدو وارد سازد:
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
فردوسي اهل سنت و جماعت است
قبل از هرگونه اظهار نظری در مورد عقیده فردوسي باید به خاطر داشت که وی همواره مسلمان موحد بوده است و جای جای شاهنامه گواهی است واضح بر این ادعا
جهان را بلندی و پستی تویی ندانم چه ای هرچه هستی تویی
و:
به نا گفتن و گفتن یزدان یکی است. و ...
عدهای فردوسي را معتزلی دانسته و شعر:
به بینندگان آفرینند را نبینی مرنجان و بینند را
را دلیل اعتزالش قراردادهاند و گروهی از شرح حال نویسان، وی را شیعی (رافضی) دانستهاند که قویترین دلایلشان این است: فردوسی در وصف امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب این اشعار را سروده است:
خردمند گیتی چو دریا نهاد بر انگیخته موج ازو تند باد
چو هفتاد کشتی درو ساخته همه بادبانها بر افراخته
میانه یکی خوب کشتی عروس بر آراسته همچو چشم خروس
پیمبر بدو اندرون با علی همه اهل بیت نبی و وصی
اگر خلد خواهی بدیگر سرای بنزد نبی و وصی گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است چنین دان و این راه راه من است
برین زادم و هم برین بگذرم یقین دان که خاک پی حیدرم
2- علت عدم توجه سلطان محمود غزنوی به اثر گرانمایه فردوسی شیعی بودن وی بوده است! چرا كه سلطان محمود سني بسيار متعصبي بود.
و اما سخن حق در مورد مذهب فردوسی این است که وی مسلمان معتقد، سنی مذهب و در عین حال وفادار به وطن و زبان خویش بوده است و نیز مانند هر سني مذهبي علاقهی شديدي به آل رسول داشته است؛ زیرا:
اگر هیچ دلیل دیگری بر سنی بودن فردوسی نداشته باشیم همین بس که او طبق عقیده حقه اهلسنت و جماعة قائل و مقر بر افضلیت سیدنا ابوبکر صدیق رضیاللهعنه بر امیرالمؤمنین علی رضیاللهعنه میباشد.
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مه نتابید بر کس ز بوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکـــــــار بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دو آن عثمان گزین خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود جفت بتول که او را به خوبی ستاید رسول
که من شهر علمم علیم در است * درست این سخن قول پیغمبر است
طبق تصریح شخص فردوسی در این شعر وی معتقد است بعد از پیامبران ابوبکر صدیق رضیاللهعنه بهترین و برترين انسانهاست، حال آنکه هیچ شیعهیی (حتی زیدیه که در بسیاری از عقاید و احکام با اهلسنت موافق است) چنین اعتقادی نداشته است.
2- « مثنوی یوسف زلیخا » كتاب ديگر فردوسي است كه اگر چه دکتر صفا به علت لغات عربي زيادي كه در آن يافت مي شود آن را از فردوسی نمیداند ولي اغلب دانشمندان و محققان از جمله بزرگاني چون دکتر « انه » ، « نولدکه » و « ادوارد براون » و نيز اکثر محققان ایرانی آن را از فردوسی میدانند .
فردوسي در اين كتاب تمام کسانی را که نسبت به خلفاء چهارگانه بد بینند و آنان را [ قولاً یا عملاً ] آزار میدهند دوزخی میداند:
ابوبکر صدیق شیخ عتیق که بُد روز و شب مصطفی را رفیق
پس از وی عمر بود که قیسر به روم ز سهمش نیارست خفتن به روم
سیم میر عثمان دیندار بود که شرم و حیا زو پدیدار بود
چهارم علی ابن عم رسول سر شیر مردان و جفت بتول
از آزار این چار، دل را بتاب که آزارشان دوزخ آرد به تاب
3- فردوسي در بيشتر از بيست موضع از كتاب خود شاهنامه ، سلطان محمود را مدح گفته است و همه مي دانند سلطان محمود از سنيان متعصب بوده بنا بر اين اگر فردوسي سني نمي بود سلطان محمود سني متعصب را اين همه در شاهنامه مدح نمي گفت.
4- علاوه بر آنچه ذکر شد بسیاری از محققین شیعه مذهب، شیعی بودن فردوسی را صراحتاً رد کردهاند چنانکه:
دکتر جعفری لنگرودی در کتاب (راز بقای ایران در سخن فردوسی) معتقد است که فردوسی شیعه مذهب نیست اما اعتقاد مفرط به اهل بیت دارد. [ روزنامه اعتماد 26/2/85]
و نیز محمد علی اسلامی ندوش در کتاب "چهار سخنگوی وجدان ایران" مینویسد: درباره مذهب فردوسی بحث زیادی صورت گرفته است او را منسوب به شیعه دوازده امامی، زیدی و سرانجام هفت امامی دانستهاند که هیچ یک دلیل متقنی به همراه ندارد. [چهار سخنگوی وجدان ایران – محمد علی اسلام ندوش]
اما در مورد اشعاری که فردوسی در وصف سیدنا علی کرم الله وجهه سروده است باید گفت: سرودن این اشعار هم دلیلی دیگر بر سنی مذهب بودن فردوسی است. زیرا اهلسنت و جماعة محبت آل رسول را از واجبات میشمارند و تا به حال هیچ سنی مذهبی دیده به جهان نگشوده مگر اینکه محبت آل و اصحاب رسول گرامی اسلام در خون و گوشت او عجین بوده است.
امام ادریس شافعی رحمه الله که یکی از ائمه چهارگانه اهلسنت در مورد محبت اهلبیت چنین میسراید:
یا اهل بیت رسول الله حبکم فرض من الله فی القرآن انزله
کفاکم من عظیم القدر انکم من لم یصل علیکم لا صلوة له
[دیوان امام شافعی]
و نیز شاعرانی همچون مولانا، سعدی و ... که در سنی بودن آنها هیچ تردیدی نیست اشعار زیادی در وصف اهلبیت سرودهاند:
مولانا جلال الدین رومی میسراید:
از علی آموز اخلاص عمل شیر حق را دان منزه از دغل [مثنوی ص 162]
و نیز میگوید:
گفت پیغمبر علی را کای علی شیر حقی پهلوانی پردلی [همان منبع ص132]
سعدی میفرماید:
خدایا به حق بنی فاطمه که بر قول ایمان کنم خاتمه [ کلیات سعدی] و...
و اما این مطلب که آیا سلطان محمود به خاطر شیعی بودن فردوسی بر او خشم کرده است و وی را از دیارش رانده است؟ باید گفت:
همانگونه که قبلا گفتیم منبع این سخن چهار مقاله عروضی سمرقندی است. این کتاب از نظر تاریخی فاقد اعتبار است و اکثر حکایات آن جعل میباشد. صاحب کتاب "فردوسی و شعر او" در مورد چهار مقاله عروضی چنین مینویسد: در آن مقاله انشا و عبارت پردازی است و از لحاظ تاریخی اعتباری ندارد و بدان استناد نمیتوان کرد. شاید هیچ حکایتی از حکایات آن نباشد که از خبطه و خطا و سهو و اشتباه و حتی جعل خالی باشد.
[فردوسی و شعر او]
علاوه بر این اکثر محققین علل دیگری برغضب سلطان محمود نسبت به فردوسی بیان کردهاند که بعضی آنان عبارتند از:
1- تاریخ سیستان که بالاتفاق معتبرترین و مهمترین مأخذ شرح حال فردوسی است و فقط ربع قرن یا کمتر از عهد فردوسی بنگارش درآمده است ملاقات فردوسی با سلطان محمود را چنین بیان میکند.
و حدیث رستم برآن جمله است که ابوالقاسم فردوسی شاهنامه به شعر کرد و بر نام سلطان محمود کرد و چندین روز همی برخواند. محمود گفت: همه شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست. بولقسم گفت: زندگی خداوند دراز باد، ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد اما این دانم که خدای تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم دیگر نیافرید این بگفت و زمین بوسه کرد و رفت.
ملک محمود وزیر را گفت این مردک مرا بتعریض دروغ زن خواند! وزیرش گفت: بباید کشت. هرچند طلب کردند نیافتند. چون بگفت و رنج خویش ضایع کرد و رفت هیچ عطا نایافته تا بغربت فرمان یافت... [تاریخ سیستان بتصحیح ملک الشعراء بهار]
2- ابوالعباس فضل احمد از وزارت افتاد و احمد بن حسین میمندی وزیر سلطان شد و از اینکه نام وزیر پیش در اين کتاب برده شده است غضبناک گردید.
3- بزرگان و شاهان قدیم در شاهنامه ستوده شدهاند و سلطان محمود که بنده زاده بود (ندانست نام بزرگان شنود). و ...
بهر حال، دلایل و براهین سنی مذهب بودن فردوسی واضحتر از آن است که بتوان او را به دیگر مذاهب نسبت داد. ( با استفاده از سايت دارالعلوم زاهدان مكي مسجد )
فردوسي در مدح سلطان محمود مي گويد:
1- شاهنامه فردوسی آغاز کتاب بخش ۱۲ - ستایش سلطان محمود
خداوند تاج و خداوند تخت
جهاندار پيروز و بيدار بخت
جهان آفرین تا جهان آفرید
چنو مرزباني نيامد پديد
ابوالقاسم آن شاه پیروزبخت
نهاد از بر تاج خورشید تخت
زخاور بیاراست تا باختر
پدید آمد از فر او کان زر
بدانستم آمد زمان سخن
کنون نو شود روزگار کهن
بر اندیشهٔ شهریار زمین
بخفتم شبی لب پر از آفرین
همه روی گیتی شب لاژورد
از آن شمع گشتی چو یاقوت زرد
یکی پاک دستور پیشش به پای
بداد و بدین شاه را رهنمای
به ایران و توران ورا بندهاند
به رای و به فرمان او زندهاند
بیاراست روی زمین را به داد
بپردخت ازان تاج بر سر نهاد
جهاندار محمود شاه بزرگ
به آبشخور آرد همی میش و گرگ
ز کشمیر تا پیش دریای چین
برو شهریاران کنند آفرین
چو کودک لب از شیر مادر بشست
ز گهواره محمود گوید نخست
نپیچد کسی سر ز فرمان اوی
نیارد گذشتن ز پیمان اوی
تو نیز آفرین کن که گویندهای
بدو نام جاوید جویندهای
بر آن شهریار آفرین خواندم
نبودم درم جان برافشاندم
برآن آفرین کو کند آفرین
بر آن بخت بیدار و فرخ زمین
ز فَرّش جهان شد چو باغ بهار
هوا پر ز ابر و زمین پرنگار
از ابر اندر آمد به هنگام نم
جهان شد به کردار باغ ارم
به ایران همه خوبی از داد اوست
کجا هست مردم همه یاد اوست
به بزم اندرون آسمان سخاست
به رزم اندرون تیز چنگ اژدهاست
به تن ژنده پیل و به جان جبرئیل
به کف ابر بهمن به دل رود نیل
سر بخت بدخواه با خشم اوی
چو دینار خوارست بر چشم اوی
جهان بیسر و تاج خسرو مباد
همیشه بماناد جاوید و شاد
همیشه تن آباد با تاج و تخت
ز درد و غم آزاد و پیروز بخت
2- شاهنامه فردوسی اندر ستایش سلطان محمود
ز یزدان بران شاه باد آفرین
که نازد بدو تاج و تخت و نگین
که گنجش ز بخشش بنالد همی
بزرگی ز نامش ببالد همی
ز دریا بدریا سپاه ویست
جهان زیر فر کلاه ویست
خداوند نام و خداوند گنج
خداوند شمشیر و خفتان و رنج
زگیتی بکان اندرون زر نماند
که منشور جود ورا بر نخواند
ببزم اندرون گنج پیدا کند
چو رزم آیدش رنج بینا کند
ببار آورد شاخ دین و خرد
گمانش بدانش خرد پرورد
باندیشه از بی گزندان بود
همیشه پناهش به یزدان بود
چو او مرز گیرد بشمشیر تیز
برانگیزد اندر جهان رستخیز
ز دشمن ستاند ببخشد بدوست
خداوند پیروزگر یار اوست
بدان تیغزن دست گوهرفشان
ز گیتی نجوید همی جز نشان
که در بزم دریاش خواند سپهر
برزم اندرون شیر خورشید چهر
گواهی دهد بر زمین خاک و آب
همان بر فلک چشمه آفتاب
که چون او ندیدست شاهی بجنگ
نه در بخشش و کوشش و نام و ننگ
اگر مهر با کین برآمیزدی
ستاره ز خشمش بپرهیزدی
تنش زورمندست و چندان سپاه
که اندر میان باد را نیست راه
پس لشکرش هفصد ژنده پیل
خدای جهان یارش و جبرییل
همی باژ خواهد ز هر مهتری
ز هر نامداری و هر کشوری
اگر باژ ندهند کشور دهند
همان گنج و هم تخت و افسر دهند
که یارد گذشتن ز پیمان اوی
و گر سر کشیدن ز فرمان اوی
که در بزم گیتی بدو روشنست
برزم اندرون کوه در جوشنست
ابوالقاسم آن شهریار دلیر
کجا گور بستاند از چنگ شیر
جهاندار محمود کاندر نبرد
سر سرکشان اندر آرد بگرد
جهان تا جهان باشد او شاه باد
بلند اخترش افسر ماه باد
که آرایش چرخ گردنده اوست
ببزم اندرون ابر بخشنده اوست
خرد هستش و نیکنامی و داد
جهان بی سر و افسر او مباد
سپاه و دل و گنج و دستور هست
همان رزم وبزم و می و سور هست
یکی فرش گسترده شد در جهان
که هرگز نشانش نگردد نهان
کجا فرش را مسند و مرقدست
نشستنگه نصر بن احمدست
که این گونه آرام شاهی بدوست
خرد در سر نامداران نکوست
نبد خسروان را چنو کدخدای
بپرهیز دین و برادی و رای
گشاده زبان و دل و پاک دست
پرستندهٔ شاه یزدان پرست
ز دستور فرزانه و دادگر
پراگنده رنج من آمد ببر
بپیوستم این نامهٔ باستان
پسندیده از دفتر راستان
که تا روز پیری مرا بر دهد
بزرگی و دینار و افسر دهد
ندیدم جهاندار بخشندهای
بتخت کیان بر درخشندهای
همی داشتم تا کی آید پدید
جوادی که جودش نخواهد کلید
نگهبان دین و نگهبان تاج
فروزندهٔ افسر و تخت عاج
برزم دلیران توانا بود
بچون و چرا نیز دانا بود
چنین سال بگذاشتم شست و پنج
بدرویشی و زندگانی برنج
چو پنج از سر سال شستم نشست
من اندر نشیب و سرم سوی پست
رخ لاله گون گشت برسان کاه
چو کافور شد رنگ مشک سیاه
بدان گه که بد سال پنجاه و هفت
نوانتر شدم چون جوانی برفت
فریدون بیدار دل زنده شد
زمان و زمین پیش او بنده شد
بداد و ببخشش گرفت این جهان
سرش برتر آمد ز شاهنشهان
فروزان شد آثار تاریخ اوی
که جاوید بادا بن و بیخ اوی
ازان پس که گوشم شنید آن خروش
نهادم بران تیز آواز گوش
بپیوستم این نامه بر نام اوی
همه مهتری باد فرجام اوی
ازان پس تن جانور خاک راست
روان روان معدن پاک راست
همان نیزه بخشندهٔ دادگر
کزویست پیدا بگیتی هنر
که باشد بپیری مرا دستگیر
خداوند شمشیر و تاج و سریر
خداوند هند و خداوند چین
خداوند ایران و توران زمین
خداوند زیبای برترمنش
ازو دور پیغاره و سرزنش
بدرد ز آواز او کوه سنگ
بدریا نهنگ و بخشکی پلنگ
چه دینار در پیش بزمش چه خاک
ز بخشش ندارد دلش هیچ باک
جهاندار محمود خورشیدفش
برزم اندرون شیر شمشیرکش
مرا او جهان بینیازی دهد
میان گوان سرفرازی دهد
که جاوید بادا سر و تخت اوی
بکام دلش گردش بخت اوی
که داند ورا در جهان خود ستود
کسی کش ستاید که یارد شنود
که شاه از گمان و توان برترست
چو بر تارک مشتری افسرست
یکی بندگی کردم ای شهریار
که ماند ز من در جهان یادگار
بناهای آباد گردد خراب
ز باران وز تابش آفتاب
پی افگندم از نظم کاخی بلند
که از باد و بارانش نیاید گزند
برین نامه بر سالها بگذرد
همی خواند آنکس که دارد خرد
کند آفرین بر جهاندار شاه
که بی او مبیناد کس پیشگاه
مر او را ستاینده کردار اوست
جهان سربسر زیر آثار اوست
چو مایه ندارم ثنای ورا
نیایش کنم خاک پای ورا
زمانه سراسر بدو زنده باد
خرد تخت او را فروزنده باد
دلش شادمانه چو خرم بهار
همیشه برین گردش روزگار
ازو شادمانه دل انجمن
بهر کار پیروز و چیره سخن
همی تا بگردد فلک چرخوار
بود اندرو مشتری را گذار
شهنشاه ما باد با جاه و ناز
ازو دور چشم بد و بی نیاز